دوره 1392، شماره 99 - ( 8-1392 )                   جلد 1392 شماره 99 صفحات 14-19 | برگشت به فهرست نسخه ها

XML Print


Download citation:
BibTeX | RIS | EndNote | Medlars | ProCite | Reference Manager | RefWorks
Send citation to:

قاسمیان، سلیمان، طباطبایی دیبا هومن. انقلاب گازهای رسی (شیل‌‌های گازی) و آغاز عصر طلایی صنعت گاز‌‌طبیعی؛ رویکرد ژئوپلتیک. ماهنامه علمی- ترویجی اکتشاف و تولید نفت و گاز. 1392; 1392 (99) :14-19

URL: http://ekteshaf.nioc.ir:80/article-1-252-fa.html


1- معاونت برنامه‌‌ريزی وزارت نفت
چکیده:   (4356 مشاهده)
هم‌‌زمان با آغاز عصر انقلاب انرژی در قرن 21، طی یک دهه گذشته شاهد انقلاب دیگری در این حوزه هستیم که از آن به انقلاب توسعه منابع نامتعارف گازی یاد می‌‌شود. طی سال‌‌های اخیر به تدریج گاز طبیعی نقش پررنگ‌‌تری در تأمین انرژی جهان ایفا کرده و سهم قابل‌‌توجهی از سبد انرژی دنیا را به خود اختصاص داده است. اما اخیراً علاوه بر رشد تولید گاز طبیعی از محل منابع متعارف، در پی پیشرفت‌‌های چشم‌‌گیر فن آوری، امکان توسعه و بهره‌‌برداری از منابع نامتعارف گازی در مناطق مختلف جهان نیز میسر شده و در نتیجه گاز طبیعی در حال ورود به عصر طلایی خود قرار گرفته است. توسعه و بهره‌‌برداری از انواع مختلف منابع نامتعارف گازی یکی از روندهای نوظهور بازار انرژی جهان و یکی از مهم‌‌ترین مباحث حوزه آینده‌‌پژوهی انرژی است. در این مقاله سعی شده ضمن بررسی اجمالی تأثیر انقلاب منابع نامتعارف گازی بر بازار جهانی گاز طبیعی از حیث ذخایر، عرضه، تقاضا و تجارت بین‌‌المللی گاز، آثار ژئوپلتیکی آن بر اقتصادهای نوظهور و بازیگران کنونی و آتی بازار گاز بررسی و تحلیل شود. 1- آرایش جدید مناطق مختلف و کشورهای دارنده ذخایر گاز طبیعی مطالعات انجام شده حاکی از ظهور آینده‌‌ای است که در آن مقوله عرضه و تقاضای انرژی، به تدریج وابستگی متقابل مناطق مختلف جهان را گسترش می‌‌دهد. طی دهه‌‌های آتی، از یکسو کشورهای مصرف‌‌کننده با نیاز روبه‌‌رشد و فزاینده انرژی مواجه خواهند شد و از سوی دیگر، کشورهای تولیدکننده و درحال توسعه جهت سرمایه‌‌گذاری و هم‌‌چنین دست‌‌یابی به فن‌‌آوری های نوین برای توسعه بخش بالادستی و کاهش شدت انرژی و کنترل مصرف داخلی، به میزان قابل‌‌توجهی از منابع مالی نیازمند خواهند بود. در چنین شرایطی هر دو دسته نیازمند ایجاد و توسعه زیرساخت‌‌های مورد نیاز جهت تولید، انتقال و توزیع انرژی به مصرف‌‌کنندگان نهایی خود اعم از شهروندان و صنایع هستند. بر این اساس، مسلماً سیاست‌‌ها و اقدامات کشورهای مصرف‌‌کننده انرژی، تأثیر به‌‌سزایی بر توانایی کشورهای تولیدکننده در دست‌‌یابی به اهداف خود خواهد داشت و مصرف‌‌کنندگان نیز به دلایل مشابه تأثیرپذیر از تولیدکنندگان خواهند بود. طی چهار دهه اخیر راهبرد انرژی جوامع صنعتی و توسعه یافته به ویژه ایالات متحده بر پایه دو اصل رشد تدریجی تقاضای انرژی (به خصوص انرژی‌‌های فسیلی) و محدودیت و روبه‌‌اتمام‌‌بودن ذخایر هیدروکربوری استوار بوده است. بنابراین تمام توجهات به سمت واردات نفت، گاز و فرآورده‌‌های نفتی برای تأمین امنیت انرژی از طریق تولیدکنندگان اصلی و سنتی (روسیه، خاورمیانه و شمال و غرب آفریقا) معطوف شد. اما از دهه 70 میلادی همواره به دلیل بروز تنش‌‌های سیاسی و ریسک‌‌های ژئوپلتیکی، این روند با نوسانات گسترده قیمت و تحمیل هزینه های زیاد به این اقتصادها همراه بوده است. در چنین شرایطی راهبرد مدیریت تقاضا و افزایش عرضه انرژی در کشورهای مصرف‌‌کننده برای کاهش وابستگی به منابع نفت و گاز اوپک و روسیه در دستور کار قرار گرفت. در دهه‌‌های اخیر کشورهای صنعتی در زمینه مدیریت تقاضا و کاهش شدت انرژی به موفقیت‌‌های قابل‌‌توجهی دست یافتند. اما به دلیل روبه‌‌افول‌‌بودن منابع هیدروکربوری خود موفق به افزایش تولید از ذخایرشان نشده و لذا راهبرد سرمایه‌‌گذاری در بخش بالادستی کشورهای دارنده منابع هیدروکربوری در قالب قراردادهای مشارکت در تولید را برای تولید نفت و گاز و تأمین امنیت انرژی خود اتخاذ نمودند [1]. اما در حال حاضر تحول شگرفی در حال شکل‌‌گیری است که می‌‌تواند نقش تعیین‌‌کننده‌‌ای در کاهش وابستگی کشورهای صنعتی و اقتصادهای نوظهور به منابع هیدروکربوری خاورمیانه و روسیه ایفا کند. این تحول که کارشناسان و صاحب‌‌نظران بازار انرژی از آن به عنوان “انقلاب گازهای نامتعارف” یاد می‌‌کنند در حال ایجاد پارادایم جدیدی در ژئوپلتیک انرژی جهان و برهم زننده موازنه قدرت به نفع کشورهای مصرف‌‌کننده صنعتی و توسعه‌‌یافته نظیر ایالات متحده و اروپا و اقتصادهای نوظهور چین و هند است [2]. به عنوان اولین نشانه این تحول بزرگ می‌‌توان به رشد چشم‌‌گیر تولید گاز طبیعی آمریکا در دهه نخست قرن 21 اشاره کرد که از سال 2010 این کشور را به بزرگترین تولیدکننده گاز جهان مبدل ساخته و رتبه ایالات متحده را بالاتر از روسیه قرار داده است. دستاوردی که نتیجه چندین سال سرمایه‌‌گذاری و توسعه فن‌‌آوری در زمینه اکتشاف، توسعه و بهره‌‌برداری از منابع نامتعارف گازی است. در سال 2001 سهم گازهای نامتعارف از تولید گاز آمریکا تنها 2 درصد بود. درحالی که این رقم در سال 2010 معادل 59 درصد بوده است. منابع نامتعارف گازی جهان عمدتاً از چهار بخش گازهای رسی، ماسه های گازی (گازهای فشرده1)، گازهای حاصل از متان2 و هیدرات های گازی تشکیل می‌‌شود. براساس آخرین بررسی IEA در نوامبر 2012 با درنظر گرفتن ذخایر نامتعارف گازی جهان، تغییراتی در رتبه مناطق و کشورهای سنتی تولیدکننده ایجاد شده است. ذخایر نامتعارف گازی قابل‌‌برداشت با فن‌‌آوری‌‌های موجود کشف شده تقریباً معادل 80 درصد ذخایر متعارف گاز جهان است که این رقم بسیار قابل‌‌تأمل می‌‌باشد. مجموع ذخایر باقیمانده قابل‌‌برداشت گاز جهان در حال حاضر حدود 752 تریلیون مترمکعب است. به لحاظ برخورداری از ذخایر متعارف مناطق روسیه و اروپای شرقی و آسیای مرکزی با 131 و خاورمیانه با 125 تریلیون مترمکعب در رتبه اول و دوم قرار دارند. اما از حیث مالکیت ذخایر نامتعارف، منطقه آسیا - پاسفیک و آمریکای‌‌شمالی به ترتیب با 93 و 77 تریلیون مترمکعب رتبه‌‌های نخست را در اختیار دارند که این رقم نیمی از ذخایر نامتعارف گازی جهان را تشکیل می‌‌دهد [3]. افزایش میزان ذخایر قابل‌‌برداشت گاز جهان با احتساب ذخایر نامتعارف، موجب بروز تغییرات مهمی در ترکیب بازیگران اصلی بازار جهانی گاز و صف‌‌آرایی‌‌های جدید شده است. در آخرین رده‌‌بندی کشورهای دارنده ذخایر گازی جهان که در سال 2011 با درنظر گرفتن ذخایر متعارف در گزارش‌‌های آماری مراکز معتبر جهانی ارائه شده بود، روسیه، ایران و قطر به ترتیب با 44/6، 33/1 و 25 میلیارد مترمکعب بیشترین ذخایر گاز جهان را در اختیار داشتند. اما در آخرین گزارش سال 2012 با احتساب منابع نامتعارف گازی روسیه، آمریکا، چین، ایران، عربستان، استرالیا و قطر کشورهای برتر دارنده ذخایر گازی جهان به شمار می‌‌روند. نکته مهم قرار داشتن آمریکا و چین به عنوان دو اقتصاد برتر جهان و عمده‌‌ترین مصرف‌‌کنندگان انرژی جهان در آینده، در رتبه‌‌بندی جدید افق 2050 میلادی است. این دو کشور به لطف انقلاب گازهای رسی، در آینده از منابع قابل‌‌برداشت قابل‌‌توجهی برخوردار خواهند شد که این امر تأثیر به‌‌سزایی در تأمین امنیت انرژی آنها خواهد داشت. اگر به ترکیب ده کشور برتر دارای ذخایر گاز (از روسیه تا کانادا) نگاه کنیم، خواهیم دید که به جز ایران، چین و روسیه، همه کشورها در گروه کشورهای زیرمجموعه حوزه آتلانتیک و همراه و متمایل به دیپلماسی خارجی آمریکا هستند. لذا انقلاب گازهای رسی با تغییر آرایش کشورهای صاحب ذخایر گاز طبیعی، می‌‌تواند به تفوق ایالات متحده به عنوان سردمدار ائتلاف بین قاره‌‌ای یا فراآتلانتیک3 بر ذخایر گازی جهان و ایفای نقش تعیین‌‌کننده توسط این کشور و هم‌‌پیمانانش در مدیریت بازار جهانی گاز طبیعی و سازوکار حاکم برآن بیانجامد. بر اساس تئوری "اتحاد بین‌‌قاره‌‌ای" ایالات متحده به جای ایجاد هم‌‌پیمانی صرف بین کشورهای دارای ارزش‌‌های مشترک با خود، اقدام به ایجاد مدیریت جهانی از طریق یک بلوک هژمونیک غربی کاپیتالیست دموکراتیک با رویکرد امنیتی یکپارچه خواهد کرد. مرکز اصلی چنین موجودیتی مجموعه آتلانتیک شامل اروپای غربی و آمریکای شمالی است که در حال حاضر از لحاظ فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تقریباً یکپارچه هستند. با این وجود برای جلوگیری از هر گونه چالش برهم‌‌زننده اقتدار هژمون کنونی، دو قدرت اصلی مجموعه آتلانتیک یعنی اتحادیه اروپا و آمریکا اقدام به یارگیری از قدرت‌‌های منطقه‌‌ای هماهنگ با خود جهت تحکیم اقتدار این مجموعه هژمونیک می کنند. لذا احتمال آن وجود دارد که رقابت مجموعه آتلانتیک و چین به منظور اعمال نفوذ اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی جهت همراه کردن ژاپن، روسیه و هند آغاز شود [4]. اهمیت تغییر موازنه بازار گاز طبیعی در نتیجه هم‌‌سویی و هم‌‌گرایی احتمالی کشورهای بلوک غرب وقتی دوچندان می‌‌شود که توجه ویژه‌‌ای به انحصار کنونی دانش فنی توسعه و بهره‌‌برداری از منابع نامتعارف گازی توسط شرکت‌‌های آمریکایی داشته باشیم. لذا توسعه منابع گازی نامتعارف که تنها مصداق عینی آن در حال حاضر منطقه آمریکای شمالی است، قطعاً در حوزه آتلانتیک و کشورهای هم‌‌سو با ایالات متحده با آهنگ سریع‌‌تری به اجرا درخواهد آمد. در این خصوص کشورهایی نظیر استرالیا، کانادا، عربستان سعودی، قطر و مکزیک که قطعاً هم‌‌سویی بیشتری با مواضع آمریکا دارند، در مقایسه با چین و روسیه و سایر کشورهای مستقل، راه آسان‌‌تری برای توسعه و بهره‌‌برداری از منابع نامتعارف گازی در پیش دارند. 2- تأثیر توسعه منابع نامتعارف گازی بر سبد انرژی جهان، تولید و وابستگی به واردات گاز طبیعی بر اساس بررسی اخیر EIA در سناریوی Golden Rule که با فرض توسعه حداکثری ذخایر نامتعارف گازی جهان و استمرار تجربه سال‌‌های گذشته ایالات متحده ارائه شده، به دلیل امکان بهره‌‌مندی مصرف‌‌کنندگان از گاز طبیعی بیشتر در نتیجه افزایش عرضه گاز طبیعی از محل منابع نامتعارف، شاهد بروز تغییری مهم در سبد انرژی اولیه جهان خواهیم بود. به طوری که بر خلاف پیش‌‌بینی‌‌های سال‌‌های گذشته، پس از نفت خام، گاز طبیعی به جای زغال‌‌سنگ در رتبه دوم تأمین انرژی جهان قرار خواهد گرفت. با توجه به انقلاب گازهای رسی، سهم گاز طبیعی از 21 درصد در سال 2010 به 25 درصد در سال 2035 افزایش خواهد یافت. در حالی که طی همین دوره سهم زغال سنگ از 28 درصد به 24 درصد و سهم نفت از 32 درصد به 27 درصد کاهش می‌‌یابد [5]. در طرف تقاضا، میزان مصرف گاز طبیعی از 3271 میلیارد مترمکعب در سال 2010 به 5112 میلیارد مترمکعب در سال 2035 افزایش خواهد یافت که بیشترین رشد مصرف متعلق به اقتصادهای نوظهور چین (7 درصد)، هند (7/4 درصد) و کشورهای درحال توسعه خاورمیانه (3/2 درصد) است. در مقابل نرخ رشد تقاضای جوامع توسعه‌‌یافته ایالات متحده، اروپا و ژاپن به دلیل ساختار اقتصادی و اجرای سیاست‌‌های مدیریت شدت انرژی تنها 6/0، 7/0 و 1/1 می‌‌باشد. بر اساس آخرین پیش‌‌بینی‌‌های انجام شده، سهم منابع نامتعارف گازی از تولید ایالات متحده از 59 درصد در سال 2010 به 71 درصد در سال 2035 افزایش خواهد یافت. میزان تولید گاز طبیعی آمریکا در این دوره به طور متوسط سالانه 2/1 درصد رشد دارد که این رقم دو برابر نرخ رشد مصرف در این کشور است. لذا در بلندمدت نه تنها وابستگی این کشور به واردات گاز طبیعی از بین خواهد رفت، بلکه چنان‌‌چه در جدول-2 نشان داده شده نسبت تولید به مصرف ایالات متحده به 104 درصد خواهد رسید و این کشور به صادرکننده LNG تبدیل خواهد شد. دیگر رویداد مهم در نتیجه انقلاب شیل‌‌های گازی مربوط به چین است که منابع گازی نامتعارف نقشی حیاتی در افزایش تولید گاز طبیعی و تأمین بخش قابل‌‌ملاحظه‌‌ای از نیاز داخلی این کشور ایفا می‌‌کند؛ به طوری که سهم تولید گاز از این منابع از 12 درصد در سال 2010 به 83 درصد افزایش می‌‌یابد. نکته مهم اینکه اگرچه میزان مصرف گاز طبیعی چین با آهنگ سریع‌‌تری در حال افزایش است، اما به لطف افزایش تولید قابل‌‌توجه از منابع نامتعارف، میزان وابستگی این کشور به واردات گاز طبیعی در مقایسه با حالت عدم توسعه کامل این ذخایر، 48 درصد کمتر خواهد بود که این امر اهمیت استراتژیک ویژه‌‌ای برای چین خواهد داشت. در واقع با توجه به روند رشد مصرف، در صورت عدم توسعه کامل منابع نامتعارف، نسبت تولید به مصرف از 88 درصد کنونی به 31 درصد کاهش می‌‌یافت که این امر به معنای وابستگی 69 درصدی چین به واردات گاز طبیعی از دیگر کشورها بود. هند به عنوان سومین اقتصاد بزرگ جهان در افق سال 2035 از ذخایر گازی قابل توجهی برخوردار نیست. با این وجود 80 درصد از تولید گاز طبیعی این کشور در سال 2035 از منابع نامتعارف است. هند به دلیل نرخ بالای رشد مصرف گاز طبیعی، هم‌‌چنان 50 درصد از نیاز مصرفی خود را از طریق واردات تأمین خواهد کرد و منابع نامتعارف سهم بسیار اندکی(تنها حدود 5 درصد) در کاهش وابستگی به واردات این کشور دارد. دیگر منطقه مهم ژئوپلتیکی جهان که سهم تعیین‌‌کننده‌‌ای در اقتصاد جهانی داشته و از توسعه منابع نامتعارف گازی سود بسیاری خواهد برد، اروپاست. منابع نامتعارف در حال حاضر هیچ سهمی در تولید 304 میلیارد مترمکعبی اروپا ندارد، اما به تدریج و با بهره‌‌برداری از این ذخایر، این سهم برای اروپائیان به 27 درصد رسیده و بخش قابل‌‌توجهی از افت تولید ذخایر متعارف این منطقه جبران خواهد شد؛ به طوری که میزان تولید گاز طبیعی اروپا تنها 6 درصد افت خواهد داشت. در کنار افزایش تولید گاز نامتعارف، مدیریت تقاضا و رشد جزیی 7/0 درصدی گاز در اروپا نقش تعیین‌‌کننده‌‌ای در کاهش وابستگی به واردات گاز طبیعی ایفا می‌‌کند. بر اساس جدول-2 منابع نامتعارف گازی میزان وابستگی اروپا به واردات گاز طبیعی را به میزان 23 درصد کاهش داده و نه تنها از افت نسبت تولید به مصرف از 41 درصد در سال 2010 به 29 درصد در سال 2035 جلوگیری می‌‌کند، بلکه این نسبت را به 52 درصد افزایش می‌‌دهد. ژاپن و کره‌‌جنوبی از دیگر بازیگران مهم در حوزه اقتصاد بین‌‌الملل هستند که از ذخایر گازی اعم از متعارف و نامتعارف بی‌‌بهره‌‌اند؛ لذا توسعه منابع نامتعارف تأثیر مستقیمی بر کاهش وابستگی آنها به واردات گاز طبیعی ندارد. البته افزایش عرضه گاز طبیعی و برقراری امنیت انرژی با تغییر سازوکار قیمت‌‌گذاری و کاهش قیمت گاز به طور غیرمستقیم منافعی را برای آنها و سایر مصرف‌‌کنندگان به همراه خواهد داشت. 3- نقش توسعه منابع نامتعارف گازی در تغییر جریان تجارت گاز طبیعی جهان بررسی‌‌های اخیر حاکی از آنست که افزایش تولید گازهای نامتعارف نقش تعیین‌‌کننده‌‌ای در تغییر جریان‌‌های تجارت بین‌‌المللی گازطبیعی خواهد داشت. یکی از مهم‌‌ترین مصادیق این دگرگونی، تبدیل وضعیت آمریکا از واردکننده خالص به صادرکننده خالص است. بر اساس پیش‌‌بینی‌‌ها، آمریکا از سال 2020 صادرات LNG خود را آغاز خواهد کرد و در این سال کل صادرات LNG آمریکای شمالی حدود 35 میلیارد مترمکعب خواهد بود [6]. مجموع تجارت بین منطقه‌‌ای گاز طبیعی با درنظر گرفتن توسعه حوزه‌‌های گازی نامتعارف، در سال 2035 نسبت به تجارت در سال 2010 با 50 درصد افزایش به 1015 میلیارد مترمکعب خواهد رسید. اما در مقایسه با سناریوی پایه (عدم توسعه کامل منابع نامتعارف) میزان تجارت 15 درصد کاهش می‌‌یابد که عمده‌‌ترین دلیل آن کاهش واردات چین، هند و اتحادیه اروپا و تبدیل آمریکا به صادرکننده LNG است. با این وجود میزان تجارت درون منطقه‌‌ای در برخی مناطق افزایش می‌‌یابد که در این رابطه می‌‌توان به افزایش صادرات گاز طبیعی ترکمنستان به چین در داخل حوزه آسیا-پاسفیک، رشد صادرات روسیه به اتحادیه اروپا از طریق خطوط لوله جدید Nord Stream، Blue Stream وSouth Stream در حوزه اوراسیا، رشد تجارت گاز میان کانادا، ایالات متحده و مکزیک در منطقه آمریکای شمالی و رشد صادرات گاز طبیعی در داخل منطقه خاورمیانه از قطر و ایران به کشورهای جنوبی حاشیه خلیج‌‌فارس اشاره کرد. با توجه به تحولات پیش‌‌بینی شده در جریان تجارت بین‌‌المللی گاز طبیعی، اتحادیه اروپا به تنهایی 40 درصد از رشد تجارت (واردات) گاز جهان را به خود اختصاص خواهد داد. بر اساس شکل-2 بیشترین میزان رشد تجارت (صادرات) در سال 2035 نسبت به سال 2010 از آفریقا، اقیانوسیه و اوراسیا و آمریکای شمالی انجام خواهد شد و صادرات گاز طبیعی خاورمیانه و آمریکای لاتین رشد ناچیزی خواهد داشت. در مقابل بخش عمده تجارت (واردات) گاز طبیعی به مقصد اتحادیه اروپا، چین و هند انجام خواهد شد. بنابراین در افق سال 2035 با درنظر گرفتن واردکنندگان اصلی گاز طبیعی (اروپای غربی، چین و هند)، بیشترین سهم صادرات در اختیار روسیه، استرالیا، آفریقا، آمریکا و کانادا خواهد بود و کشورهای مذکور بازیگران اصلی عرصه تجارت گاز طبیعی جهان خواهند بود. چنان‌‌چه مشاهده می‌‌شود با توجه به توسعه حوزه‌‌های گازی نامتعارف، در سال 2035 کشورهای منطقه خاورمیانه (حتی قطر که به عنوان یکی از قطب‌‌های اصلی تجارت LNG محسوب می‌‌شد)، جایگاه قابل‌‌اعتنایی نداشته و به بازیگران حاشیه‌‌ای تجارت گاز طبیعی تبدیل خواهند شد. برخی صاحب‌‌نظران بر این باورند که به تدریج و با افزایش سهم تجارت LNG از کل تجارت گاز طبیعی، کاهش سهم روسیه با ظهور بازیگران جدید نظیر استرالیا، کانادا، آمریکا و کشورهای آفریقایی و سطح پایین قیمت‌‌های گاز طبیعی در بازار آمریکای شمالی، احتمال آن وجود دارد که سطح عمومی قیمت‌‌های گاز طبیعی کاهش یافته و با دور شدن از نظام پیوند قیمت گاز با نفت، نوعی نظام نیمه‌‌رقابتی بر این بازار حاکم گردد. تحقق قیمت‌‌های پایین و رقابتی گاز طبیعی به لحاظ ژئوپلتیک از سوی آمریکا که راهبرد برقراری امنیت عرضه گاز طبیعی برای هم‌‌پیمانان استراتژیک و کشورهای مصرف‌‌کننده هم‌‌سو نظیر اتحادیه اروپا، ژاپن، کره‌‌جنوبی و هند را دنبال می‌‌کند، به طور جدی دنبال می‌‌شود. ضمن اینکه این موضوع هم‌‌زمان می‌‌تواند از میزان اعمال نفوذ و فشار سیاسی روسیه به اتحادیه اروپا بکاهد [7]. کاهش قیمت‌‌های جهانی گاز طبیعی هم‌‌چنین منافع اقتصادی بسیاری برای چین که دیگر ابرقدرت ژئواستراتژیک بوده و در جبهه مقابل مجموعه فراآتلانتیک قرار دارد، ایجاد کرده و تنها روسیه و برخی کشورهای مستقل تولیدکننده از این پدیده زیان خواهند دید. لذا در مجموع بخش عمده‌‌ای از بازیگران اصلی عرصه تجارت گاز طبیعی، از کاهش قیمت‌‌ها استقبال کرده و این مسئله احتمال عملی شدن کاهش قیمت‌‌ها را افزایش می‌‌دهد. جمع‌‌بندی تاکنون تصور می‌‌شد کشورهای واقع در محدوده بیضی انرژی، در دهه‌‌های آتی نیز کماکان قدرت بلامنازع بازار جهانی نفت و گاز طبیعی باقی خواهند ماند و ائتلاف و هم‌‌گرایی آنها به عنوان تولیدکنندگان و صادرکنندگان عمده و انحصاری نفت و گاز می‌‌تواند سازوکار حاکم بر بازار جهانی انرژی را تعیین کند. اما به نظر می‌‌رسد چشم‌‌انداز توسعه منابع نامتعارف گازی و ورود برخی از کشورهای مصرف‌‌کننده نظیر آمریکا، چین، اتحادیه اروپا و هند به جرگه بازیگران کلیدی بازار جهانی گاز، خط بطلانی بر ساختار حاکم کنونی کشیده و در حال ایجاد پارادایم نوینی در سطح بین‌‌المللی است. بررسی‌‌های اخیر مؤسسات معتبر بین‌‌المللی در خصوص چشم‌‌انداز ذخایر گاز طبیعی مناطق مختلف نشان‌‌دهنده تنزل جایگاه برخی کشورهای دارنده ذخایر گاز نظیر ایران، قطر و ترکمنستان و پیوستن برخی کشورهای مصرف‌‌کننده به جمع ده کشور برتر است. به طور مشخص طبق آخرین برآوردها نیمی از ذخایر نامتعارف قابل‌‌برداشت جهان در منطقه آسیا-پاسفیک و آمریکای شمالی واقع شده است. یافته‌‌ها حاکی از آنست که همان گونه که در سال 2010 آمریکا از طریق رشد قابل‌‌توجه تولید گازهای نامتعارف موفق به کسب رتبه نخست تولید گاز طبیعی جهان و پشت سرگذاشتن روسیه شد، این کشور به دلیل برخورداری از تکنولوژی لازم و ذخایر قابل‌‌توجه گازی نامتعارف، در افق سال 2035 نیز بزرگ‌‌ترین تولیدکننده گاز طبیعی خواهد بود و بر همین اساس برخی صاحب‌‌نظران منطقه آمریکای شمالی را "خاورمیانه جدید" نامیده اند. بررسی‌‌ها نشان می‌‌دهد که تولید گاز طبیعی نامتعارف در اقتصادهای نوظهور چین و هند و اتحادیه اروپا، از میزان واردات گاز طبیعی به تولیدکنندگان سنتی خواهد کاست و موجب کاهش وابستگی چین، هند و اتحادیه اروپا به ترتیب به میزان 48، 23 و 5 درصد خواهد شد. در مورد آمریکا وضعیت به گونه‌‌ای دیگر است و انقلاب گازهای رسی پیشرفت خیره‌‌کننده‌‌ای برای این کشور به دنبال خواهد داشت؛ به طوری که در سال 2030 ایالات متحده را از واردات گاز طبیعی بی‌‌نیاز خواهد ساخت و این کشور در افق سال 2035 به صادرکننده LNG تبدیل خواهد شد. پیامد ژئوپلتیکی این رویداد در آینده را می‌‌توان تضعیف جایگاه روسیه و خاورمیانه در بازار جهانی گاز طبیعی و کاهش آسیب‌‌پذیری و وابستگی اقتصادهای توسعه‌‌یافته، خنثی کردن اعمال نفوذ روسیه بر اتحادیه اروپا با اهرم گاز طبیعی، تأمین امنیت بازار گاز طبیعی برای ایالات متحده و هم‌‌پیمانان و متحدان استراتژیک آن و زمینه‌‌سازی برای اجماع فراآتلانتیک با مرکزیت آمریکا و همراهی اتحادیه اروپا، هند، ژاپن و سایر کشورهای توسعه‌‌یافته و عضو OECD در مقابل چین و روسیه دانست. هم‌‌چنین از آنجاکه تکنولوژی این حوزه به طور عمده در اختیار شرکت‌‌های آمریکایی و اروپایی است، این کشورها قادر به اعمال فشار سیاسی بر روسیه و چین که از منابع قابل‌‌توجه گازهای نامتعارف برخوردار بوده و در صدد افزایش تولید خود از این طریق هستند، خواهند بود. هم‌‌چنین توسعه منابع نامتعارف گازی موجب افزایش تجارت جهانی گاز طبیعی و احتمال تسری نظام قیمت‌‌گذاری حاکم بر منطقه آمریکای شمالی به سایر نقاط جهان و تغییر سازوکار قیمت‌‌گذاری گاز مبتنی بر نفت، به قیمت‌‌های رقابتی و پایین گاز طبیعی است. به اعتقاد صاحب‌‌نظران از آنجاکه بخش عمده‌‌ای از بازیگران اصلی عرصه تجارت گاز طبیعی در افق سال 2035 را کشورهای مصرف‌‌کننده تشکیل می‌‌دهند، تحقق این امر بسیار محتمل است.
متن کامل [PDF 370 kb]   (694 دریافت)    
نوع مطالعه: كاربردي |
دریافت: ۱۳۹۲/۸/۲۸ | پذیرش: ۱۳۹۲/۹/۲۴ | انتشار: ۱۳۹۲/۹/۲۴

ارسال نظر درباره این مقاله : نام کاربری یا پست الکترونیک شما:
CAPTCHA code

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به ماهنامه علمی- ترویجی اکتشاف و تولید نفت و گاز می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2018 All Rights Reserved | Journal of Exploration & Production Oil & Gas

Designed & Developed by : Yektaweb

تحت نظارت وف ایرانی